ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک
X
تبلیغات
بازی تراوین

۳ واحد زشت ! افتادم !

پنج‌شنبه 17 بهمن 1387 ساعت 19:55

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

* اخه این کامی لیاقت داره  

   نوشتم پاک کردی یادت باشه کوفتی  

 

دیروز ساعت ۱۱ انتخاب واحد کردم !!   

۱۷ واحد برداشتم ! 

 

ترم قبلش ۲ واحد که حذف کردم ... خاک تو سرشون ۳ واحدم افتادم دست بزنید واسم !  

 

مبانی علم حقوق شدم ۹ !‌اخه یکی نیست بگه استاد عقده ای ۱ نمره ارزش نداشتم ... کوفتت بشه هر چی سر کلاست اکتیو بودم  ولی ترم ۳ بر میدارم با همین کیهان*لو هم بر میدارم !  توی دانشگاه امروز به همه گفتم ۹ شدم ... اما همه نمره هاشون بالا شده بود ! 

اولین بار تو عمرم میوفتم ... بعدم این نمره رو میگیرم  منو شطرنجی کنید  

 

اشکال نداره تجربه میشه  حرصامو خوردم دیگه ... فایده نداره ... ولی انچنان تلافی کنم ... که حالشون جا بیاد .. من !! مریض شدم ... با استاد صحبت کردم که دارم میمیرم ... درست نخوندم ! گفت حله ... اینجوری حل شد  اینجوری قرمز شدم یهو   

 

 

دیروز زنگ زدم ساعت ۴ شیوا میگم انتخاب واحد کردی ؟ میگه نه ؟!!!!‌خونسرررررررد !  حالا فایلشم باز نمیشد ... بنده واسش انتخاب واحد کردم ... ۱۱ تا بیشتر نبود بقیه استادا افتضاح بودن ! اقای تیموری زنگ زد که دستم به دامنت  ۱۸ تا واحد ساعت ۲ واسش برداشتم ! نصی زنگ زد ... واسش برداشتم ... زهرا زنگ زد گفت ۲ واحد برداشتم تائید نهائی کردم ... گفتم خسته نباشی ... برو دانشگاه شاااااید بشه کاری کرد که فرستادنش حذف و اضافه !  پریا زنگ زد گفت ۱۲ تا برداشتم تائید کردم حالا میگن ظرفیت اضافه شده ... گریهههه میکرد بچم  دلم سوخت دلداری دادم گفت حذف و اضافه درست میشه !  میخواستم پول بریزم به حساب یونی ... سیبا م رو هنوز فعال نکرده بودم و بعدشم رمز دوم نداده بودم ! ۱ ظهر رفتم بانک ... دستگاه عابر کارتم و ضبط کرد ! رفتم داخل گفت کارت شناسائی ... برگشتم خونه ... ۱.۳۰ بود کارتمو برداشتم و رفتم بانک ... دادن ... کفت چی کار کنم ... زدم .. باز کارتمو ضبط کرد  رفتم ... گفت نمیشهههه  منم گفتم کار دارم خووووو شهریه دانشگاهم رو هواس ! گفت از حساب به حساب بکن ! رفتم برگه گرفتم و شروع کردم به پر کردن اخرش فهمیدم سیبا م هنوز فعال نیس واس همین ضبط میشه ! که دیگه خلاصه فعالش کرد و ۲.۳۰ اومدم خونه ... بقیشم تو نت بودم و ییهو مامان اومد گفت پاشو حاضر شو بریم مهمونی ... ۷ شب !‌ رفتیم و دیدیم واااااااای همه هستن منم معمولی رفته بودم   

 

* امروزم رفتم دانشگاه و همه بودن و پرینت گرفتم و اینم واحدام -: 

 

یکشنبه -:

 

                 خلیج فارس و مسائل آن  

                 روش تحقیق در علوم سیاسی الف 

 

دوشنبه -:  

 

                 اشنائی با کامپیوتر  

                 تاریخ روابط بین الملل از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ 

 

سه شنبه -: 

            

                 تحولات سیاسی اجتماعی ایران 

 

چهارشنبه -: 

 

                 حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران 

                 سازمانهای بین المللی  

 

ترم پیش هم -: 

 

قران                      ۱۹              ۱ واحد

فارسی                 ۲۰              ۲

زبان                      ۱۷              ۲

حقوق                    ۹               ۳

اقتصاد                  ۱۸.۵            ۳

تنظیم                 ۱۴.۶۰            ۲

جامعه شناسی      ۱۵              ۲

اندیشه سیاسی   حذف  

معدل           ۱۵.۶۴  

 

این یعنی فاجعه  

 

من عصبانیم ... ! ۳ واحد افتادم ! ۱۲ واحد یک ترم پاس کردم ... ابروم رفته ! 

کاملا در شکل شطرنجی به سر می برم  

 

سرم خیلی درد میکنه ! نمیدونم چی کار کنم !  

 

پیوست -: 

              دلم بارون میخواد تا برم زیر شاید کمی خنک بشم ! 

              اگه مریض نمشدم الان ۱۵ واحد با معدل ۱۶.۹۴ این ترم رو به پایان می رسوندم !  

 

 

تا حالا دیدی ی تمشکی بغضی باشه ؟!

چهارشنبه 16 بهمن 1387 ساعت 10:13

 

            . 

            . 

پیوست -:

             ببار ای ابرکم !  

             اسمان چشمانم منتظر نگاه توست !  

 

 

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com 

 

خیلی وقت بود به اهنگ بلاگم گوش نکرده بودم .. ! 

 

 گوش کردم باززز !  

یاد روزای تابستونی واسم زنده شد ! 

 

این روزا چی می گذره ؟! 

 دلم ازین دنیا چی میخواد که انقدر درگیرم ..  

درگیر نگاه زمین .. ! 

درگیر نگاه اسمون .. ! 

این اسمون .. همون اسمونیه که "تو" تنهائی تو باهاش قسمت می کردی ! 

این اسمون .. همون اسمونی که واست بهترین بود !  

چقدر از خودم دور شدم ؟! 

چقدر از این دنیا دور شدم ! 

یادم نمیره روزی که به خودم قول دادم بی خیال دنیا باشم ! 

همین جا بود .. 

اما حالا حس می کنم دور شدم .. 

ازین دنیا .. 

از زمین 

از اسمون . 

از "خودم" !    

میدونی چند وقته واسه خودم گریه نکردم ؟ 

واسه دلم ؟ باورت میشه وقتی رفتم مشهد .. پیش بابای مهربون هم نتونستم گریه کنم ؟! 

یعنی من سنگ شدم ؟  

یعنی انقدر بی احساسم ؟ 

نه .. من پر از احساسم ! 

خیلی وقته احساس می کنم .. نسبت به گذشته بزرگتر شدم .. 

دیگرانم این حسو دارن .. و من به گفته ی اونا !! تغییر کردم ! 

من عاشق بودم ! 

عاشق بارون ! 

اما حالا چی ؟ 

دلم از خودم گرفته ! 

سخت درگیرم !  

 

پیوست پریم -:  

 

                    امروز انتخاب واحد دارم ! امیدوارم بتونم واحدائی رو که میخوام بگیرم ! 

                    چه دانشگاه وحشی داریم ما !  

                    به ساعت نرسیده میگن واحدا تموم میشه  

                    قراره همگی ترم دیگه با ۸ واحد درس بخونیم انگار !  

                    چندش  

رستوران تمشک !

سه‌شنبه 15 بهمن 1387 ساعت 17:09

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

امروز صبح بلند شدم رفتم دانشگاه ... ساعت ۸.۳۰ دانشگاه بودیم ... با بابائی رفتیم پول ریختیم تو حساب سیبام !  الانی کلی مایه دارم رفتم دانشگاه ... به شیوا زنگ زدم .. مامانش برداشت گفت راه افتاده ... نگو خانوم خطش دایورته  زنگ زدم به زهرا گفت جلوی در می باشم ... منم گفتم بیا من سلفم صبحانه نخوردم ... اومد و کلی ذوقیدیم واس همو چای من خوردم و اون نسکافه ! بعدشم نصی زنگ زد گفت تو ساختمونه .. با پریا ! رفتیم بالا و کلی بغلی و اینااااا ... ذوق کردیم واس همو .. این حرفا ... منتظر موندیم تا شیوا اومد  الهییییییییی فداش بشم ... کللللللییییییییی بغلی کردیم همووووو ... خیلی دلم واسش تنگ شده بود ! خیلی ! ی خورده تو سالن گشتیم و بعدش رفتیم سلف انتخاب واحد واییییییی کلی خندیدیم ! 

 

واحدامونو که انتخاب کردیم ... پاشدیم بریم کارت غذا بگیریم ... با کلی بدبختی رفتیم اداره مالی ! گفتن ساختمون علوم  رفتیم سوار اتوبوس شدیم و رفتیم ساختمان علوم ... وای چند تا ساختمونو اشتباهی رفتیم و بلاخره با پرسش فهمیدیم که چه خبره !  

 

دیگه خلاصه رفتیم جلوی در ... دیدیم بستس !  

 

از در بالا ** یونی ما چند تا در داره ... در اصلی و در بالا ** اومدیم بیرون و کلیییییییی پیاده رفتیم تا به بانک که سر یونی مونه رسیدیم ! رفتیم که بریم کافی نت ببینیم میشه ثبت نام کنیم ... دیدیم کلییییییی شلوغه  + اینکه کلی خندیدیم ... شیوا و یاسمن رفتن .... من موندم و زهرا و پریا نصی ! اونا گفتن بریم ناهار من گفتم نه من میرم که برم خونه ... با باس ! 

 

نصی گفت بیا با مترو بریم و اینا گفتم اگه باس نبود با مترو میام ! رفتم دیدم باس نیس ... پرسیدم فهمیدم نمیاد ! زنگ زدم نصی گفتم کدوم گوری ؟ گفت تمشک بیا اونجا ! رو بروی دانشگاهمون ی رستوران به نام تمشک  .. رفتم هات داگ رزرو کردم و اومدیم ... از ۱۲.۳۰ تا ۲.۳۰ ما اونجا بودیم ... کلی غیبت کردیم و دیگه من استارت و زدم که بریم ... دیگه زهرا رفت و ما هم ون سوار شدیم که بریم مترو سلطانی کرج ! تو راه کلی گفتیم و خندیدیم و ابراز نگرانی واسه انتخاب واحد کردیم و بحث ! توی مترو هم که رفتیم اقای تیموری با بنده تماس گرفتن و گفتن که چی کار کردید ؟  دیگه کلی صحبت کردیم و بلاخره ما رو منصرف کرد که اقا ی همچین واحدائی رو بر ندارید ! مخصوصا تحولات ! ما هم پشیمون که چه غلطی کردیم ... تحولات برداشتیم ... اخه درس مشکل نداره ... استاداش مشکل دارن عوضی ها ! 

 

خلاصه بنده ۴ منزل بودم ... با کلی سانسور امروز هم از این ! 

ابجی رفته دکتر ! هنوز نیومده ... ! 

  

 

 

پیوست -:  

                میدونی این روزا چی دلم میخواد ... خیلی دلم میخواد به خودم بیشتر فکر کنم ... به بودنم ... میدونی ... همیشه دلم ندای غریبی داره ... واسه چی ؟ واسه کی ؟ نمیدونم !!  احساس میکنم این روزا دیگه هیچ وقت بر نمیگرده .. احساس خوشبختی منو دیوونه کرده ! خدای من ... این شیرینی و خوشبختی و تلخ نکن ! 

                                                                         آمین ! 

 

همینجوری نوشت !

دوشنبه 14 بهمن 1387 ساعت 22:24

 

یاد روزای گذشته کردم ... 

دلم واسه اون روزا تنگ شده ...  

وقتائی که از احساساتم مینوشتم ... یادمه همیشه شاد نبودم .. 

روزای غمگینی هم داشتم ... اسمونم ابی بود ... اما ابری شو می خواستم   

یاد اون روزا ... یاد شبای نیلوفریم .. !  

هوای اونجا زده به سرم !  

چه روزای قشنگی داشتم ! 

هر روزم ی رنگ بود ... 

خیلی وقته غم به سرم نزده ! 

خیلی وقته شادم ...  

و چقدر احمق شدم .. که دلم غم میخواد .. 

نه ... نه من دلم غم نمیخواد ... 

تنها یاد اون روزای غمناک افتادم ! همین ! 

خیلی وقته ظاهر نوشته میشه ... پس باطن چی ؟ 

کجا بزارمشون ؟ 

اونجا کیا بودن و اینجا کیا هستن ؟  

جدیدا هر چی میخوام بخرم سبز ش رو انتخاب میکنم  

رنگائی که بهم انرژی میدن ... سبز و مثل همیشه نارنجی و صورتی و بنفش هستن ! ابی رو هم به عشق پدرم دوسش دارم  

شال خریدم .. واس خودم سبز ... واسه مانیا زرشکی ! این رنگ و هم دوست دارم ! عین سبز ! 

ی شال هم قبل از سفر خریدم که اونم سبز ! 

دوسش دارم .. ! 

چند ماه پیش ی لاک سبز هم خریدم که ساغر که اومده بود گفت میدی بهم ؟ گفتم مال تو .. ! 

دلمم ی خونه ی سبز میخواد ... امکان داره اینجا رو رنگاشو ی کوچولو تغییر بدم ... شاید ! 

 

نمیدونم ...  

 

  

پیوست -:  

              هیچکس نمی تواند به عقب بر گرددو شروع جدیدی داشته باشد .هر کس می تواند از حا لا شروع کند تا پایان جدیدی بسازد.خداوند قول روز بدون درد،خنده بدون غم،آفتاب بدون باران را نداد.اما توان برای آنروز،نوازش برای گریه ونور برای راه را قول داد..... 

 

                 مهـــرنوش خانومی 

سفر نامه ی تمشک ی !

یکشنبه 13 بهمن 1387 ساعت 20:19

من امده ام ... وای وای ... من امده ام .. ! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

خوبم... معلوم نیست ؟ ولی هنوز سرماخوردگیم خوب نشده ... نزدیک به ۱۴ روزه بنده مریضم !  

 

به هر حال ... الهی بگردم ... امروز صبح رسیدیم ... بابائی سرما خورده شدید ... تا دید واسش سوغاتی خریدم ... کلی حالش بهتر شد ... اصن میدونم ... از دوری من حالش بد شده بوده ... تازه مانیا می گفت کلی هم فحشم داده که مریضش کردم ... ببین پس دلش واسم تنگ بوده که فحشم داده دیگه   

 

* واس همه دعا کردم ... چونه نزنین خوشوم نیمیاد ها !!  

 

امروز مونا اومد ... گفت با فرزین بهم زده ... بنده هم تماس گرفتم ... جناب فرزین رو به اتش کشیدم ... و قحط کردم  ایشونم زنگ زد و هر چی از دهنش درومد گفت ! بنده هم کم نیاوردم و جوابشو دادم ... پسره ی عوضی .... *سانسور* شد !  اخرشم بهش گفتم داری اتیش میگیری که زنگ زدی این چرندیاتو میگی ... خوشحالم ... خورد شدی ! تا تو باشی با احساس دیگران بازی نکنی ! هرچند خیلی فکش زیادی کار کرد ... اما ارزشش رو داشت ... بعد از تماس بنده دیدنی بودم .. مونا هم همرو گوش کرد !! دستام یخ کرده بود و می لرزید ! هه !  اپاچیم دیگه ... چه کنم !؟ 

 

* ۱۵ یعنی ۳شنبه میرم دانشگاه ... واسه انتخاب واحد ... فعلا سایت دانشگاه ترکیده ...  

 

همیشه توی ی رابطه یک طرف ماجرا عوضی از اب درمیاد ... ! چرا ؟ اگرم عوضی نباشن ... نمی شه به هررررررر دلیلی بهم برسن !! عجیب نیست ؟ 

 

** من احساس می کنم چون ما ادما عجولیم و از روی احساس دیگری مون رو می پذیریم ... پس زجر هم می کشیم ... کاری که از روی عقل و منطق نباشه ... به عذاب + زجر ختم میشه ... اما گاهی اینطور نیست ! از روی شانس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا شما به شانس اعتقاد دارید ؟  

 

نمره هام هنوز نیومده لامصب ... اهان چرا یکیش اومده  تنظیم گور به گوری رو شدم ۱۴.۶۰ تو عمرتون ی همچین نمره ای گرفتین ؟؟؟؟؟ چطور ممکنه بشم ۱۴.۶۰ ؟؟؟ عجیبه واقعا ... ۲ روز تو نخش بودم !  

 

عکس اقای امین وارد گوشی ما شد ! میگن خوشکله ... چرا من این حسو ندارم اخه ؟ کی باورش میشد اقای امین خان ۶۸ باشه ؟؟ ۲ روز تو کفش بودم ! 

 

*** مشهد هم خوش گذشت ... همش تو بازار بودیم وو بنده غر میزدم ! که گشنمه  بعد شب تا صبح تو حرم بودم .. !  

 

پیوست -: دلم میخواست بیشتر وقتم رو حرم باشم ... احساس میکنم ی جور دیگه منو میخواست ! دستم به ضریح رسید ... خودم نمیخواستم ... اما ... کشیده شدم ... رفتم ... رسیدم ... کی باورش میشه ؟   

 

سفر تمشکیان !

دوشنبه 7 بهمن 1387 ساعت 16:12

سام ! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

ما اومدیم ... نمرات دوستام امد که مال ما نیامد .. 

 

حالمان خوش نیست !  

 

فردا شب به مقصد مشهد ... بنده ... مادرم ... همسر دوست پدرم .. و دخترشان محیا ... راهی استیم !! 

 

دلم داره راهی میشه ... راهی .......... ! خودم میدانم چه گفتم ... این فضولی ها به ... !  

 

امروز دنبال کارام هستم تا وسایلاتم را مُهیا کنم برای فردا شب ساعت ۸ !  

 

از اونجا بهتون مسیج می زنم و می گم که کدوماتونو یاد کردم ... نارنجی جان یادمان نمی رود جانم ... !  

  

دیشب کلی دلم واسه قاصدک جان جانان ... *ندا بانو* غصه دار شد که ۲ تا امتحان سخت در یک روز داشت ! امیدوارم هر دو رو نمره ی عالی کسب نماید ... 

 

واقعا ی چیزیم میشه !!! 

 

 

 

پیوست -: دارم میرم نذرمو ادا کنم !  

 

                                     التماس دعا ... تا ؟!!!!! 

منو درگیر خودت کن ... تا جهانم ....

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:12

منو در گیر خودت کن... 

  

 

پیوست -: چقدر این اهنگ رو دوست داشتم ... ماه عسل پارسال ... یادتونه که !

 

تنها خواستم !

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:02

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com 

 

پیوست -: چه کسی باور کرد .. 

    جنگل جا مرا ... 

اتش عشق تو خاکستر کرد ... 

 

می توانی ... تو به من ... 

زندگانی بخشی ... 

یا بگیری از من .... !! 

 

انچه را می بخشی !! 

زندگی بی تو حرومه !!

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:00

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com  

 

پیوست -: اشتباه نکن ... چون من اشنباه نکردم و نمی کنم ... من عاشق نمی شم ... نشدم ... نخواهم شد !  

کم کم تو خودم پیدا می شم ..

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 01:54

( تعداد کل: 12 )
   1       2    >>