ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک
X
تبلیغات
جشنامه

۳ واحد زشت ! افتادم !

پنج‌شنبه 17 بهمن 1387 ساعت 19:55

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

* اخه این کامی لیاقت داره  

   نوشتم پاک کردی یادت باشه کوفتی  

 

دیروز ساعت ۱۱ انتخاب واحد کردم !!   

۱۷ واحد برداشتم ! 

 

ترم قبلش ۲ واحد که حذف کردم ... خاک تو سرشون ۳ واحدم افتادم دست بزنید واسم !  

 

مبانی علم حقوق شدم ۹ !‌اخه یکی نیست بگه استاد عقده ای ۱ نمره ارزش نداشتم ... کوفتت بشه هر چی سر کلاست اکتیو بودم  ولی ترم ۳ بر میدارم با همین کیهان*لو هم بر میدارم !  توی دانشگاه امروز به همه گفتم ۹ شدم ... اما همه نمره هاشون بالا شده بود ! 

اولین بار تو عمرم میوفتم ... بعدم این نمره رو میگیرم  منو شطرنجی کنید  

 

اشکال نداره تجربه میشه  حرصامو خوردم دیگه ... فایده نداره ... ولی انچنان تلافی کنم ... که حالشون جا بیاد .. من !! مریض شدم ... با استاد صحبت کردم که دارم میمیرم ... درست نخوندم ! گفت حله ... اینجوری حل شد  اینجوری قرمز شدم یهو   

 

 

دیروز زنگ زدم ساعت ۴ شیوا میگم انتخاب واحد کردی ؟ میگه نه ؟!!!!‌خونسرررررررد !  حالا فایلشم باز نمیشد ... بنده واسش انتخاب واحد کردم ... ۱۱ تا بیشتر نبود بقیه استادا افتضاح بودن ! اقای تیموری زنگ زد که دستم به دامنت  ۱۸ تا واحد ساعت ۲ واسش برداشتم ! نصی زنگ زد ... واسش برداشتم ... زهرا زنگ زد گفت ۲ واحد برداشتم تائید نهائی کردم ... گفتم خسته نباشی ... برو دانشگاه شاااااید بشه کاری کرد که فرستادنش حذف و اضافه !  پریا زنگ زد گفت ۱۲ تا برداشتم تائید کردم حالا میگن ظرفیت اضافه شده ... گریهههه میکرد بچم  دلم سوخت دلداری دادم گفت حذف و اضافه درست میشه !  میخواستم پول بریزم به حساب یونی ... سیبا م رو هنوز فعال نکرده بودم و بعدشم رمز دوم نداده بودم ! ۱ ظهر رفتم بانک ... دستگاه عابر کارتم و ضبط کرد ! رفتم داخل گفت کارت شناسائی ... برگشتم خونه ... ۱.۳۰ بود کارتمو برداشتم و رفتم بانک ... دادن ... کفت چی کار کنم ... زدم .. باز کارتمو ضبط کرد  رفتم ... گفت نمیشهههه  منم گفتم کار دارم خووووو شهریه دانشگاهم رو هواس ! گفت از حساب به حساب بکن ! رفتم برگه گرفتم و شروع کردم به پر کردن اخرش فهمیدم سیبا م هنوز فعال نیس واس همین ضبط میشه ! که دیگه خلاصه فعالش کرد و ۲.۳۰ اومدم خونه ... بقیشم تو نت بودم و ییهو مامان اومد گفت پاشو حاضر شو بریم مهمونی ... ۷ شب !‌ رفتیم و دیدیم واااااااای همه هستن منم معمولی رفته بودم   

 

* امروزم رفتم دانشگاه و همه بودن و پرینت گرفتم و اینم واحدام -: 

 

یکشنبه -:

 

                 خلیج فارس و مسائل آن  

                 روش تحقیق در علوم سیاسی الف 

 

دوشنبه -:  

 

                 اشنائی با کامپیوتر  

                 تاریخ روابط بین الملل از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ 

 

سه شنبه -: 

            

                 تحولات سیاسی اجتماعی ایران 

 

چهارشنبه -: 

 

                 حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران 

                 سازمانهای بین المللی  

 

ترم پیش هم -: 

 

قران                      ۱۹              ۱ واحد

فارسی                 ۲۰              ۲

زبان                      ۱۷              ۲

حقوق                    ۹               ۳

اقتصاد                  ۱۸.۵            ۳

تنظیم                 ۱۴.۶۰            ۲

جامعه شناسی      ۱۵              ۲

اندیشه سیاسی   حذف  

معدل           ۱۵.۶۴  

 

این یعنی فاجعه  

 

من عصبانیم ... ! ۳ واحد افتادم ! ۱۲ واحد یک ترم پاس کردم ... ابروم رفته ! 

کاملا در شکل شطرنجی به سر می برم  

 

سرم خیلی درد میکنه ! نمیدونم چی کار کنم !  

 

پیوست -: 

              دلم بارون میخواد تا برم زیر شاید کمی خنک بشم ! 

              اگه مریض نمشدم الان ۱۵ واحد با معدل ۱۶.۹۴ این ترم رو به پایان می رسوندم !  

 

 

تا حالا دیدی ی تمشکی بغضی باشه ؟!

چهارشنبه 16 بهمن 1387 ساعت 10:13

 

            . 

            . 

پیوست -:

             ببار ای ابرکم !  

             اسمان چشمانم منتظر نگاه توست !  

 

 

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com 

 

خیلی وقت بود به اهنگ بلاگم گوش نکرده بودم .. ! 

 

 گوش کردم باززز !  

یاد روزای تابستونی واسم زنده شد ! 

 

این روزا چی می گذره ؟! 

 دلم ازین دنیا چی میخواد که انقدر درگیرم ..  

درگیر نگاه زمین .. ! 

درگیر نگاه اسمون .. ! 

این اسمون .. همون اسمونیه که "تو" تنهائی تو باهاش قسمت می کردی ! 

این اسمون .. همون اسمونی که واست بهترین بود !  

چقدر از خودم دور شدم ؟! 

چقدر از این دنیا دور شدم ! 

یادم نمیره روزی که به خودم قول دادم بی خیال دنیا باشم ! 

همین جا بود .. 

اما حالا حس می کنم دور شدم .. 

ازین دنیا .. 

از زمین 

از اسمون . 

از "خودم" !    

میدونی چند وقته واسه خودم گریه نکردم ؟ 

واسه دلم ؟ باورت میشه وقتی رفتم مشهد .. پیش بابای مهربون هم نتونستم گریه کنم ؟! 

یعنی من سنگ شدم ؟  

یعنی انقدر بی احساسم ؟ 

نه .. من پر از احساسم ! 

خیلی وقته احساس می کنم .. نسبت به گذشته بزرگتر شدم .. 

دیگرانم این حسو دارن .. و من به گفته ی اونا !! تغییر کردم ! 

من عاشق بودم ! 

عاشق بارون ! 

اما حالا چی ؟ 

دلم از خودم گرفته ! 

سخت درگیرم !  

 

پیوست پریم -:  

 

                    امروز انتخاب واحد دارم ! امیدوارم بتونم واحدائی رو که میخوام بگیرم ! 

                    چه دانشگاه وحشی داریم ما !  

                    به ساعت نرسیده میگن واحدا تموم میشه  

                    قراره همگی ترم دیگه با ۸ واحد درس بخونیم انگار !  

                    چندش  

رستوران تمشک !

سه‌شنبه 15 بهمن 1387 ساعت 17:09

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

امروز صبح بلند شدم رفتم دانشگاه ... ساعت ۸.۳۰ دانشگاه بودیم ... با بابائی رفتیم پول ریختیم تو حساب سیبام !  الانی کلی مایه دارم رفتم دانشگاه ... به شیوا زنگ زدم .. مامانش برداشت گفت راه افتاده ... نگو خانوم خطش دایورته  زنگ زدم به زهرا گفت جلوی در می باشم ... منم گفتم بیا من سلفم صبحانه نخوردم ... اومد و کلی ذوقیدیم واس همو چای من خوردم و اون نسکافه ! بعدشم نصی زنگ زد گفت تو ساختمونه .. با پریا ! رفتیم بالا و کلی بغلی و اینااااا ... ذوق کردیم واس همو .. این حرفا ... منتظر موندیم تا شیوا اومد  الهییییییییی فداش بشم ... کللللللییییییییی بغلی کردیم همووووو ... خیلی دلم واسش تنگ شده بود ! خیلی ! ی خورده تو سالن گشتیم و بعدش رفتیم سلف انتخاب واحد واییییییی کلی خندیدیم ! 

 

واحدامونو که انتخاب کردیم ... پاشدیم بریم کارت غذا بگیریم ... با کلی بدبختی رفتیم اداره مالی ! گفتن ساختمون علوم  رفتیم سوار اتوبوس شدیم و رفتیم ساختمان علوم ... وای چند تا ساختمونو اشتباهی رفتیم و بلاخره با پرسش فهمیدیم که چه خبره !  

 

دیگه خلاصه رفتیم جلوی در ... دیدیم بستس !  

 

از در بالا ** یونی ما چند تا در داره ... در اصلی و در بالا ** اومدیم بیرون و کلیییییییی پیاده رفتیم تا به بانک که سر یونی مونه رسیدیم ! رفتیم که بریم کافی نت ببینیم میشه ثبت نام کنیم ... دیدیم کلییییییی شلوغه  + اینکه کلی خندیدیم ... شیوا و یاسمن رفتن .... من موندم و زهرا و پریا نصی ! اونا گفتن بریم ناهار من گفتم نه من میرم که برم خونه ... با باس ! 

 

نصی گفت بیا با مترو بریم و اینا گفتم اگه باس نبود با مترو میام ! رفتم دیدم باس نیس ... پرسیدم فهمیدم نمیاد ! زنگ زدم نصی گفتم کدوم گوری ؟ گفت تمشک بیا اونجا ! رو بروی دانشگاهمون ی رستوران به نام تمشک  .. رفتم هات داگ رزرو کردم و اومدیم ... از ۱۲.۳۰ تا ۲.۳۰ ما اونجا بودیم ... کلی غیبت کردیم و دیگه من استارت و زدم که بریم ... دیگه زهرا رفت و ما هم ون سوار شدیم که بریم مترو سلطانی کرج ! تو راه کلی گفتیم و خندیدیم و ابراز نگرانی واسه انتخاب واحد کردیم و بحث ! توی مترو هم که رفتیم اقای تیموری با بنده تماس گرفتن و گفتن که چی کار کردید ؟  دیگه کلی صحبت کردیم و بلاخره ما رو منصرف کرد که اقا ی همچین واحدائی رو بر ندارید ! مخصوصا تحولات ! ما هم پشیمون که چه غلطی کردیم ... تحولات برداشتیم ... اخه درس مشکل نداره ... استاداش مشکل دارن عوضی ها ! 

 

خلاصه بنده ۴ منزل بودم ... با کلی سانسور امروز هم از این ! 

ابجی رفته دکتر ! هنوز نیومده ... ! 

  

 

 

پیوست -:  

                میدونی این روزا چی دلم میخواد ... خیلی دلم میخواد به خودم بیشتر فکر کنم ... به بودنم ... میدونی ... همیشه دلم ندای غریبی داره ... واسه چی ؟ واسه کی ؟ نمیدونم !!  احساس میکنم این روزا دیگه هیچ وقت بر نمیگرده .. احساس خوشبختی منو دیوونه کرده ! خدای من ... این شیرینی و خوشبختی و تلخ نکن ! 

                                                                         آمین ! 

 

همینجوری نوشت !

دوشنبه 14 بهمن 1387 ساعت 22:24

 

یاد روزای گذشته کردم ... 

دلم واسه اون روزا تنگ شده ...  

وقتائی که از احساساتم مینوشتم ... یادمه همیشه شاد نبودم .. 

روزای غمگینی هم داشتم ... اسمونم ابی بود ... اما ابری شو می خواستم   

یاد اون روزا ... یاد شبای نیلوفریم .. !  

هوای اونجا زده به سرم !  

چه روزای قشنگی داشتم ! 

هر روزم ی رنگ بود ... 

خیلی وقته غم به سرم نزده ! 

خیلی وقته شادم ...  

و چقدر احمق شدم .. که دلم غم میخواد .. 

نه ... نه من دلم غم نمیخواد ... 

تنها یاد اون روزای غمناک افتادم ! همین ! 

خیلی وقته ظاهر نوشته میشه ... پس باطن چی ؟ 

کجا بزارمشون ؟ 

اونجا کیا بودن و اینجا کیا هستن ؟  

جدیدا هر چی میخوام بخرم سبز ش رو انتخاب میکنم  

رنگائی که بهم انرژی میدن ... سبز و مثل همیشه نارنجی و صورتی و بنفش هستن ! ابی رو هم به عشق پدرم دوسش دارم  

شال خریدم .. واس خودم سبز ... واسه مانیا زرشکی ! این رنگ و هم دوست دارم ! عین سبز ! 

ی شال هم قبل از سفر خریدم که اونم سبز ! 

دوسش دارم .. ! 

چند ماه پیش ی لاک سبز هم خریدم که ساغر که اومده بود گفت میدی بهم ؟ گفتم مال تو .. ! 

دلمم ی خونه ی سبز میخواد ... امکان داره اینجا رو رنگاشو ی کوچولو تغییر بدم ... شاید ! 

 

نمیدونم ...  

 

  

پیوست -:  

              هیچکس نمی تواند به عقب بر گرددو شروع جدیدی داشته باشد .هر کس می تواند از حا لا شروع کند تا پایان جدیدی بسازد.خداوند قول روز بدون درد،خنده بدون غم،آفتاب بدون باران را نداد.اما توان برای آنروز،نوازش برای گریه ونور برای راه را قول داد..... 

 

                 مهـــرنوش خانومی 

سفر نامه ی تمشک ی !

یکشنبه 13 بهمن 1387 ساعت 20:19

من امده ام ... وای وای ... من امده ام .. ! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

خوبم... معلوم نیست ؟ ولی هنوز سرماخوردگیم خوب نشده ... نزدیک به ۱۴ روزه بنده مریضم !  

 

به هر حال ... الهی بگردم ... امروز صبح رسیدیم ... بابائی سرما خورده شدید ... تا دید واسش سوغاتی خریدم ... کلی حالش بهتر شد ... اصن میدونم ... از دوری من حالش بد شده بوده ... تازه مانیا می گفت کلی هم فحشم داده که مریضش کردم ... ببین پس دلش واسم تنگ بوده که فحشم داده دیگه   

 

* واس همه دعا کردم ... چونه نزنین خوشوم نیمیاد ها !!  

 

امروز مونا اومد ... گفت با فرزین بهم زده ... بنده هم تماس گرفتم ... جناب فرزین رو به اتش کشیدم ... و قحط کردم  ایشونم زنگ زد و هر چی از دهنش درومد گفت ! بنده هم کم نیاوردم و جوابشو دادم ... پسره ی عوضی .... *سانسور* شد !  اخرشم بهش گفتم داری اتیش میگیری که زنگ زدی این چرندیاتو میگی ... خوشحالم ... خورد شدی ! تا تو باشی با احساس دیگران بازی نکنی ! هرچند خیلی فکش زیادی کار کرد ... اما ارزشش رو داشت ... بعد از تماس بنده دیدنی بودم .. مونا هم همرو گوش کرد !! دستام یخ کرده بود و می لرزید ! هه !  اپاچیم دیگه ... چه کنم !؟ 

 

* ۱۵ یعنی ۳شنبه میرم دانشگاه ... واسه انتخاب واحد ... فعلا سایت دانشگاه ترکیده ...  

 

همیشه توی ی رابطه یک طرف ماجرا عوضی از اب درمیاد ... ! چرا ؟ اگرم عوضی نباشن ... نمی شه به هررررررر دلیلی بهم برسن !! عجیب نیست ؟ 

 

** من احساس می کنم چون ما ادما عجولیم و از روی احساس دیگری مون رو می پذیریم ... پس زجر هم می کشیم ... کاری که از روی عقل و منطق نباشه ... به عذاب + زجر ختم میشه ... اما گاهی اینطور نیست ! از روی شانس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا شما به شانس اعتقاد دارید ؟  

 

نمره هام هنوز نیومده لامصب ... اهان چرا یکیش اومده  تنظیم گور به گوری رو شدم ۱۴.۶۰ تو عمرتون ی همچین نمره ای گرفتین ؟؟؟؟؟ چطور ممکنه بشم ۱۴.۶۰ ؟؟؟ عجیبه واقعا ... ۲ روز تو نخش بودم !  

 

عکس اقای امین وارد گوشی ما شد ! میگن خوشکله ... چرا من این حسو ندارم اخه ؟ کی باورش میشد اقای امین خان ۶۸ باشه ؟؟ ۲ روز تو کفش بودم ! 

 

*** مشهد هم خوش گذشت ... همش تو بازار بودیم وو بنده غر میزدم ! که گشنمه  بعد شب تا صبح تو حرم بودم .. !  

 

پیوست -: دلم میخواست بیشتر وقتم رو حرم باشم ... احساس میکنم ی جور دیگه منو میخواست ! دستم به ضریح رسید ... خودم نمیخواستم ... اما ... کشیده شدم ... رفتم ... رسیدم ... کی باورش میشه ؟   

 

سفر تمشکیان !

دوشنبه 7 بهمن 1387 ساعت 16:12

سام ! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

ما اومدیم ... نمرات دوستام امد که مال ما نیامد .. 

 

حالمان خوش نیست !  

 

فردا شب به مقصد مشهد ... بنده ... مادرم ... همسر دوست پدرم .. و دخترشان محیا ... راهی استیم !! 

 

دلم داره راهی میشه ... راهی .......... ! خودم میدانم چه گفتم ... این فضولی ها به ... !  

 

امروز دنبال کارام هستم تا وسایلاتم را مُهیا کنم برای فردا شب ساعت ۸ !  

 

از اونجا بهتون مسیج می زنم و می گم که کدوماتونو یاد کردم ... نارنجی جان یادمان نمی رود جانم ... !  

  

دیشب کلی دلم واسه قاصدک جان جانان ... *ندا بانو* غصه دار شد که ۲ تا امتحان سخت در یک روز داشت ! امیدوارم هر دو رو نمره ی عالی کسب نماید ... 

 

واقعا ی چیزیم میشه !!! 

 

 

 

پیوست -: دارم میرم نذرمو ادا کنم !  

 

                                     التماس دعا ... تا ؟!!!!! 

منو درگیر خودت کن ... تا جهانم ....

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:12

منو در گیر خودت کن... 

  

 

پیوست -: چقدر این اهنگ رو دوست داشتم ... ماه عسل پارسال ... یادتونه که !

 

تنها خواستم !

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:02

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com 

 

پیوست -: چه کسی باور کرد .. 

    جنگل جا مرا ... 

اتش عشق تو خاکستر کرد ... 

 

می توانی ... تو به من ... 

زندگانی بخشی ... 

یا بگیری از من .... !! 

 

انچه را می بخشی !! 

زندگی بی تو حرومه !!

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 02:00

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com  

 

پیوست -: اشتباه نکن ... چون من اشنباه نکردم و نمی کنم ... من عاشق نمی شم ... نشدم ... نخواهم شد !  

کم کم تو خودم پیدا می شم ..

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 01:54

بنازم چشم مستت را !

یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 01:49

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

رفتم دکتر امپول زدم  

 

زنه کلی گیدورا بود واس خودش ! 

گرخنگولیدم  

 

چند روزی قراره نباشم ... گفتم هی به روز کنم بلاگمو ... 

 

چند تا عکس میزارم !  

 

بازم به روز میشم ! 

 

 

اتاق ابی منو امتحانات پایان ترم اول !!

پنج‌شنبه 3 بهمن 1387 ساعت 08:37

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

امتحانام تموم شد اما با اعمال شاقه ! 

 

۲۱  ~> تنظیم 

۲۲  ~> زبان 

۲۴  ~> اندیشه سیاسی «» قران 

۲۶  ~> مبانی جامعه شناسی 

۳۰  ~> مبانی علم اقتصاد کوفتی 

۱   ~> فارسی 

۲   ~> مبانی علم حقوق 

 

سه تا از نمره هام اومده !!!!
 

زبان ۱۷ ! بالاترین نمره ی کلاس  

مبانی جامعه شناسی ۱۵  

قران ۱۹ !!  

الان نوشت ساعت ۱۵.۴۰-: فارسی هم تازه دیدم ... ۲۰ ذوق کردم عقده ای نمی شم دیگه ! جریان داره حالا میگم واستون !

 

نامرد زکی جامعه رو نمره ی برگمو داده بهم ... اخه کی میتونه تحمل کنه .... ۷ نمره تست ۱ نمره ای اونم چی از درو دیوار و کلمه هایی که تا حالا تو عمرت به گوشت نخورده !! 

 

شیوا شد ۱۸ ... زبان هم ۱۵ ... ! نامرد ... هرچند بنده خدا سازمانهای بین المللی شو شد ۱۱ با اینکه تا صبح بیدار موند ! 

  

واسه علم اقتصاد ی عالمه مهمون داشتیم ... منم فقط ی دور خوندم و گند زدم .. !  

امتحان فارسی رو با کلی افتخارات دادم اومدم خونه استراحت کردم که فرداش یعنی دیروز امتحان ۳ واحدی مهمی مثه علم حقوق دارم ... وقتی از خواب پاشدم ... انگار ۱۰۰ ساله سرماخوردم و دارم میمیرم ! کلی خوندم خیلی درد داشتم ... مسکن خوردم ... ساعت ۱۰ شب قیلیویلی می رفتم ... !  خوابم برد ! ساعت ۶ پاشدم ... تا ساعت ۸ درو دیوارو نگاه میکردم که چه غلطی کنم !‌ خوندم تا ۱۲ ...۱ تمومش کردم ... اما دوره که نکردم ... با توکل به خدا به خاطر بچه ها رفتم یونی .. ! داشتن میخوندن ... شیوا ۵ روز تعطیل بود خونده بود حسابی ... زهرا هم همین طور ... منو یاسمن اینجوری .. حالا یاسی باز دوره هم کرده بود ... نصی که نخونده بود کلا به زور کشوندمش سر جلسه ... بهم میگه اگه تو کنارم باشی میام ... قوت قلب همدیگرو نگا میکنیم میخندیم  رفتیم ... برگرو دیدم کلی ذوق کردم ... همرو بلد بودم ... خونده بودم ... وقتی پای تعریف که رسیدم ... وای هیچی یادم نبود ... هزیون مینوشتم ... همش فکر میکردم که چرا ... من خوندم ... دیگه برگمو نگاه کردم دیدم ۱۰ هم نمیشم ! هی خدا خدا کردم ... بغضی بودم ... نصی برگشو داد رفت ... جلوم بود ... شیوا هم پشتم نشسته بود ... صدای خودکارش میومد تند تند داره مینویسه ... بغض کرده بودم سر جلسه ... ۲ تا ۳ واحدیاتو بیو فتی فک کن ؟ ! 

  

ی سوال دیگه یادم اومد ... نوشتم ... دیگه هیچی نمی دونستم ... از ۱۲ تا باید ۱۰ تا جواب میدادیم ... من ۱۱ تا رو جواب دادم اما !!! 

نقطه ی تلاقی کامن لا و رم و ژرمن ... من ۱۰ بار خونده بودم .... اما ... تب بالا تر میرفت ... پاشدم برگمو بدم ... دیدم واااااااااااااااااااااااای شیوا برگش پرههههه ! اومدم سرم گیج میرفت ... قبلشم این حالتو داشتم البته !  شیوا هم پشت سرم اومد ... تو بغل شیوا گریه کردم ... زهرا اومده میگه زشته ... جلو پسرا نکن ! رشته  منم خندم گرفته بود و گریه میکردم ... گفتم تنها ۱ دور دیگه باید میخوندم ... احساس میکنم خدا ... قسمت این بود ... روزی که نمره زبان اومد ... بچه ها همه پائین شده بودن ... وای همه با طعنه باهام حرف میزدن ... رفتم دانشگاه گفتم اقتصاد بلد نیستم ... پریا از ی ور بهم پرید اره تو زبان ۱۷ بشی .... اینو ... ؟  

تا الان معدلم ۱۶.۶۰ ... اما میاد پائین ... ! 

۲ واحدم حدف کردم ! اندیشه ها رو ... کامل نخوندم ... اما بعد امتحان که فهمیدم فقط جزوش بوده ... گرخنگیدم !  به غلط کردن افتاده بودم ... اخه جزوشو خونده بودم ... مارو ترسونده بود ... کلیم حذفی داشته ! 

اینجوری ! ۱۵ واحد داریم ببینیم چی می شه ! 

یاسی هم مبانی جامعه با استاد نو*ذری داشت ! حذفش کرد ... کار خوبی کرد ... میوفتاد ! 

 

پیوست -: تخت اتاق ابی من عوض شد ! میخواستم دکورایون تغییر بدم با مامان ... اما بابا اومد گیر داد حالا نمیخواد  

 

پیوست پریم -: برف و داشتین ؟ کرج خیلییییییی سرد بود واقعا مردم از سرما !  

 

                     حالا بارونو داشته باشین ! خیلی نازه ! حیف نمیتونم برم بیرون !